شمیمِ بهشت



در راه شام
از سخنان آن حضرت علیه السّلام است هنگامیکه تصمیم حرکت بشام گرفته‏  (چون در نخیله که اسم موضعى است در بیرون کوفه براى جنگ با معاویه، پاى مبارک در رکاب نهاد، این دعاء را که براى مسافرت و سپردن خواسته و خانواده به پناه خدا بهترین دعاء است خواند: بار خدایا از مشقّت سفر و اندوه بازگشتن (که بر اثر مرگ کسان یا تلف شدن مال پیش آید) و بدى نگاه کردن (مردم) در اهل و مال و فرزند بتو پناه مى‏ برم ، بار خدایا تو در سفر همراه و در خانواده جانشین منى و غیر از تو کسى نیست که بتواند در سفر همراه و در وطن جانشین باشد، زیرا هر که (در وطن) جانشین باشد (در سفر) همراه نیست و هر که همراه باشد جانشین نیست.
(سیّد رضى فرماید:) ابتداى این کلام از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت شده و حضرت امیر علیه السّلام در پى آن از و لا یجمعهما غیرک تا آخر فرمایش بلیغترین سخن را فرموده و آنرا به بهترین وجهى تمام کرده است.


فصل چهارم اتصاف مصلح به عدالت

دانستى که حقیقت عدالت یا لازم آن این است که: عقل که خلیفه خداست غالب شود بر جمیع قوا، تا هر یکى را به کارى که باید و شاید بدارد و نظام مملکت انسانى فاسد نشود. پس، بر هر انسانى واجب است که سعى و مجاهده کند که عقل که حکم حاکم عادل و خلیفه از جانب خداست، بر قواى او غالب شود و اختلاف قوا را بر طرف کند و خواهشها و هواهاى آنها را بر کنار گذارد و همه را به راه راست مستقیم بدارد.

و بدان که کسى که قوه و صفات خود را اصلاح نکرده باشد و در مملکت بدن خود عدالت را ظاهر ننموده باشد، قابلیت اصلاح دیگران و اجراى حکم عدالت در میان سایر مردمان را ندارد، نه قابلیت تدبیر منزل خود را دارد و نه شایستگى ت مردم را، نه لایق ریاست شهر است و نه سزاوار سرورى مملکت.

آرى! کسى که از اصلاح نفس خود عاجز باشد، چگونه دیگرى را اصلاح مى نماید و چراغى که حوالى خود را روشن نگرداند، چگونه روشنائى به دورتر مى بخشد؟

طبیبى که باشد او را زرد روى*** از او داروى سرخ روئى مجوى

پس، هر که قوا و صفات خود را به اصلاح آورد و تعدیل در شهر بند نفس خود نمود و از طرف افراط و تفریط دورى کرد و متابعت هوى و هوس نفس خود را ننمود و بر جاده وسط ایستاد، چنین شخصى قابلیت اصلاح دیگران را دارد و سزاوار سرورى مردمان است و خلیفه خدا و سایه پروردگار است در روى زمین و چون چنین شخصى در میان مردم حاکم و فرمانروا شد و زمام امور ایشان در قبضه اقتدار او در آمد، جمیع مفاسد به اصلاح مى آید و همه بلاد روشن و نورانى مى شود و عالم آباد و معمور مى گردد و چشمه ها و نهرها پر آب مى گردد و زرع و محصول فراوان و نسل بنى آدم زیاد مى شود و برکات آسمان، زمین را فرو مى گیرد و بارانهاى نافعه نازل مى شود.

و از این جهت است که: بالاترین اقسام عدالت و اشرف و افضل انواع ت، عدالت پادشاه است، بلکه هر عدالتى بسته به عدالت اوست و هر خیر و نیکى منوط به خیریت او و اگر عدالت سلطان نباشد، احدى متمکن از اجراى احکام عدالت نخواهد بود. چگونه چنین نباشد و حال اینکه تهذیب و تحصیل معارف و کسب علوم و تهذیب اخلاق و تدبیر امر منزل و خانه و تربیت عیال و اولاد، موقوف است به فراغ بال » و اطمینان خاطر و انتظام احوال و با جور سلطان و ظلم پادشاه، احوال مردم مختل و اوضاع ایشان پریشان مى گردد و از هر طرفى فتنه بر مى خیزد و از هر جانبى محنتى رو مى آورد و دلها مرده و خاطرها افسرده مى شود و از هر گوشه عایقى » سر بر مى آورد و در هر کنارى مانعى پیدا مى شود.
طالبین سعادت و کمال در بیابانها و صحراها حیران و سرگردان مى مانند و ارباب علوم و دانش در زوایاى خفا و گمنامى منزوى مى شوند. نه ایشان را به سر منزل کمال راهى و نه از براى شاه، راه هدایت راهنمائى و آگاهى. آثار عرصات » علم و عمل مندرس و کهنه مى شود و در و دیوار منازل دانش و بینش تیره و تار مى گردد. پس، آنچه لابد است در تحصیل سعادت از جمعیت خاطر و انتظام امر معاش که ضرورى زندگانى انسان است، به هم نمى رسد.

بالجمله مناط » کلى در تحصیل کمالات و وصول به مراتب سعادات و کسب معارف و علوم و نشر احکام، عدالت سلطان است و التفات او به اعلاى کلمه دین و سعى او در ترویج شریعت سید المرسلین.

و از این جهت در اخبار وارد است که: پادشاه عادل شریک است در ثواب هر عبادتى که از هر رعیتى از او صادر شود و سلطان ظالم شریک است در گناه هر معصیتى که از ایشان سرزند» .

از سید انبیاء - صلى الله علیه و آله و سلم - مروى است که فرمودند:

مقرب ترین مردم در روز قیامت در نزد خدا پادشاه عادل است و دورترین ایشان از رحمت خدا پادشاه ظالم است»

و باز از آن بزرگوار مروى است که:

عَدلُ ساعَةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَبعینَ سَنَةً»

عدالت کردن در یک ساعت بهتر از عبادت هفتاد سال است»

و سّر آن این است که: اثر عدل یک ساعت بسا باشد که به جمیع بلاد مملکت برسد و در ازمنه بسیار باقى ماند.

و بعضى از بزرگان دین گفته اند که: اگر بدانم یک دعاى من مستجاب مى گردد آنرا در حق سلطان مى کنم، که خدا او را به اصلاح آورد تا نفع دعاى من عام باشد و فایده آن به همه کس برسد» .

و رسیده که: بدن سلطان عادل در قبر از هم نمى ریزد» .

و مخفى نماند که: آنچه در اینجا مذکور شد، عدالت به معنى اعم است و اما عدالت به معنى اخص که مقابل ظلم است و اغلب که در مورد سلاطین و حکام مذکور مى شود مراد آن است که بعد از این در مقام چهارم مذکور خواهد شد.


در راه شام
از سخنان آن حضرت علیه السّلام است هنگامیکه تصمیم حرکت بشام گرفته‏  (چون در نخیله که اسم موضعى است در بیرون کوفه براى جنگ با معاویه، پاى مبارک در رکاب نهاد، این دعاء را که براى مسافرت و سپردن خواسته و خانواده به پناه خدا بهترین دعاء است خواند: بار خدایا از مشقّت سفر و اندوه بازگشتن (که بر اثر مرگ کسان یا تلف شدن مال پیش آید) و بدى نگاه کردن (مردم) در اهل و مال و فرزند بتو پناه مى‏ برم ، بار خدایا تو در سفر همراه و در خانواده جانشین منى و غیر از تو کسى نیست که بتواند در سفر همراه و در وطن جانشین باشد، زیرا هر که (در وطن) جانشین باشد (در سفر) همراه نیست و هر که همراه باشد جانشین نیست.
(سیّد رضى فرماید:) ابتداى این کلام از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت شده و حضرت امیر علیه السّلام در پى آن از و لا یجمعهما غیرک تا آخر فرمایش بلیغترین سخن را فرموده و آنرا به بهترین وجهى تمام کرده است.


فصل چهارم اتصاف مصلح به عدالت

دانستى که حقیقت عدالت یا لازم آن این است که: عقل که خلیفه خداست غالب شود بر جمیع قوا، تا هر یکى را به کارى که باید و شاید بدارد و نظام مملکت انسانى فاسد نشود. پس، بر هر انسانى واجب است که سعى و مجاهده کند که عقل که حکم حاکم عادل و خلیفه از جانب خداست، بر قواى او غالب شود و اختلاف قوا را بر طرف کند و خواهشها و هواهاى آنها را بر کنار گذارد و همه را به راه راست مستقیم بدارد.

و بدان که کسى که قوه و صفات خود را اصلاح نکرده باشد و در مملکت بدن خود عدالت را ظاهر ننموده باشد، قابلیت اصلاح دیگران و اجراى حکم عدالت در میان سایر مردمان را ندارد، نه قابلیت تدبیر منزل خود را دارد و نه شایستگى ت مردم را، نه لایق ریاست شهر است و نه سزاوار سرورى مملکت.

آرى! کسى که از اصلاح نفس خود عاجز باشد، چگونه دیگرى را اصلاح مى نماید و چراغى که حوالى خود را روشن نگرداند، چگونه روشنائى به دورتر مى بخشد؟

طبیبى که باشد او را زرد روى*** از او داروى سرخ روئى مجوى

پس، هر که قوا و صفات خود را به اصلاح آورد و تعدیل در شهر بند نفس خود نمود و از طرف افراط و تفریط دورى کرد و متابعت هوى و هوس نفس خود را ننمود و بر جاده وسط ایستاد، چنین شخصى قابلیت اصلاح دیگران را دارد و سزاوار سرورى مردمان است و خلیفه خدا و سایه پروردگار است در روى زمین و چون چنین شخصى در میان مردم حاکم و فرمانروا شد و زمام امور ایشان در قبضه اقتدار او در آمد، جمیع مفاسد به اصلاح مى آید و همه بلاد روشن و نورانى مى شود و عالم آباد و معمور مى گردد و چشمه ها و نهرها پر آب مى گردد و زرع و محصول فراوان و نسل بنى آدم زیاد مى شود و برکات آسمان، زمین را فرو مى گیرد و بارانهاى نافعه نازل مى شود.

و از این جهت است که: بالاترین اقسام عدالت و اشرف و افضل انواع ت، عدالت پادشاه است، بلکه هر عدالتى بسته به عدالت اوست و هر خیر و نیکى منوط به خیریت او و اگر عدالت سلطان نباشد، احدى متمکن از اجراى احکام عدالت نخواهد بود. چگونه چنین نباشد و حال اینکه تهذیب و تحصیل معارف و کسب علوم و تهذیب اخلاق و تدبیر امر منزل و خانه و تربیت عیال و اولاد، موقوف است به فراغ بال » و اطمینان خاطر و انتظام احوال و با جور سلطان و ظلم پادشاه، احوال مردم مختل و اوضاع ایشان پریشان مى گردد و از هر طرفى فتنه بر مى خیزد و از هر جانبى محنتى رو مى آورد و دلها مرده و خاطرها افسرده مى شود و از هر گوشه عایقى » سر بر مى آورد و در هر کنارى مانعى پیدا مى شود.
طالبین سعادت و کمال در بیابانها و صحراها حیران و سرگردان مى مانند و ارباب علوم و دانش در زوایاى خفا و گمنامى منزوى مى شوند. نه ایشان را به سر منزل کمال راهى و نه از براى شاه، راه هدایت راهنمائى و آگاهى. آثار عرصات » علم و عمل مندرس و کهنه مى شود و در و دیوار منازل دانش و بینش تیره و تار مى گردد. پس، آنچه لابد است در تحصیل سعادت از جمعیت خاطر و انتظام امر معاش که ضرورى زندگانى انسان است، به هم نمى رسد.

بالجمله مناط » کلى در تحصیل کمالات و وصول به مراتب سعادات و کسب معارف و علوم و نشر احکام، عدالت سلطان است و التفات او به اعلاى کلمه دین و سعى او در ترویج شریعت سید المرسلین.

و از این جهت در اخبار وارد است که: پادشاه عادل شریک است در ثواب هر عبادتى که از هر رعیتى از او صادر شود و سلطان ظالم شریک است در گناه هر معصیتى که از ایشان سرزند» .

از سید انبیاء - صلى الله علیه و آله و سلم - مروى است که فرمودند:

مقرب ترین مردم در روز قیامت در نزد خدا پادشاه عادل است و دورترین ایشان از رحمت خدا پادشاه ظالم است»

و باز از آن بزرگوار مروى است که:

عَدلُ ساعَةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَبعینَ سَنَةً»

عدالت کردن در یک ساعت بهتر از عبادت هفتاد سال است»

و سّر آن این است که: اثر عدل یک ساعت بسا باشد که به جمیع بلاد مملکت برسد و در ازمنه بسیار باقى ماند.

و بعضى از بزرگان دین گفته اند که: اگر بدانم یک دعاى من مستجاب مى گردد آنرا در حق سلطان مى کنم، که خدا او را به اصلاح آورد تا نفع دعاى من عام باشد و فایده آن به همه کس برسد» .

و رسیده که: بدن سلطان عادل در قبر از هم نمى ریزد» .

و مخفى نماند که: آنچه در اینجا مذکور شد، عدالت به معنى اعم است و اما عدالت به معنى اخص که مقابل ظلم است و اغلب که در مورد سلاطین و حکام مذکور مى شود مراد آن است که بعد از این در مقام چهارم مذکور خواهد شد.


در راه شام
از سخنان آن حضرت علیه السّلام است هنگامیکه تصمیم حرکت بشام گرفته‏  (چون در نخیله که اسم موضعى است در بیرون کوفه براى جنگ با معاویه، پاى مبارک در رکاب نهاد، این دعاء را که براى مسافرت و سپردن خواسته و خانواده به پناه خدا بهترین دعاء است خواند: بار خدایا از مشقّت سفر و اندوه بازگشتن (که بر اثر مرگ کسان یا تلف شدن مال پیش آید) و بدى نگاه کردن (مردم) در اهل و مال و فرزند بتو پناه مى‏ برم ، بار خدایا تو در سفر همراه و در خانواده جانشین منى و غیر از تو کسى نیست که بتواند در سفر همراه و در وطن جانشین باشد، زیرا هر که (در وطن) جانشین باشد (در سفر) همراه نیست و هر که همراه باشد جانشین نیست.
(سیّد رضى فرماید:) ابتداى این کلام از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت شده و حضرت امیر علیه السّلام در پى آن از و لا یجمعهما غیرک تا آخر فرمایش بلیغترین سخن را فرموده و آنرا به بهترین وجهى تمام کرده است.


فصل چهارم اتصاف مصلح به عدالت

دانستى که حقیقت عدالت یا لازم آن این است که: عقل که خلیفه خداست غالب شود بر جمیع قوا، تا هر یکى را به کارى که باید و شاید بدارد و نظام مملکت انسانى فاسد نشود. پس، بر هر انسانى واجب است که سعى و مجاهده کند که عقل که حکم حاکم عادل و خلیفه از جانب خداست، بر قواى او غالب شود و اختلاف قوا را بر طرف کند و خواهشها و هواهاى آنها را بر کنار گذارد و همه را به راه راست مستقیم بدارد.

و بدان که کسى که قوه و صفات خود را اصلاح نکرده باشد و در مملکت بدن خود عدالت را ظاهر ننموده باشد، قابلیت اصلاح دیگران و اجراى حکم عدالت در میان سایر مردمان را ندارد، نه قابلیت تدبیر منزل خود را دارد و نه شایستگى ت مردم را، نه لایق ریاست شهر است و نه سزاوار سرورى مملکت.

آرى! کسى که از اصلاح نفس خود عاجز باشد، چگونه دیگرى را اصلاح مى نماید و چراغى که حوالى خود را روشن نگرداند، چگونه روشنائى به دورتر مى بخشد؟

طبیبى که باشد او را زرد روى*** از او داروى سرخ روئى مجوى

پس، هر که قوا و صفات خود را به اصلاح آورد و تعدیل در شهر بند نفس خود نمود و از طرف افراط و تفریط دورى کرد و متابعت هوى و هوس نفس خود را ننمود و بر جاده وسط ایستاد، چنین شخصى قابلیت اصلاح دیگران را دارد و سزاوار سرورى مردمان است و خلیفه خدا و سایه پروردگار است در روى زمین و چون چنین شخصى در میان مردم حاکم و فرمانروا شد و زمام امور ایشان در قبضه اقتدار او در آمد، جمیع مفاسد به اصلاح مى آید و همه بلاد روشن و نورانى مى شود و عالم آباد و معمور مى گردد و چشمه ها و نهرها پر آب مى گردد و زرع و محصول فراوان و نسل بنى آدم زیاد مى شود و برکات آسمان، زمین را فرو مى گیرد و بارانهاى نافعه نازل مى شود.

و از این جهت است که: بالاترین اقسام عدالت و اشرف و افضل انواع ت، عدالت پادشاه است، بلکه هر عدالتى بسته به عدالت اوست و هر خیر و نیکى منوط به خیریت او و اگر عدالت سلطان نباشد، احدى متمکن از اجراى احکام عدالت نخواهد بود. چگونه چنین نباشد و حال اینکه تهذیب و تحصیل معارف و کسب علوم و تهذیب اخلاق و تدبیر امر منزل و خانه و تربیت عیال و اولاد، موقوف است به فراغ بال » و اطمینان خاطر و انتظام احوال و با جور سلطان و ظلم پادشاه، احوال مردم مختل و اوضاع ایشان پریشان مى گردد و از هر طرفى فتنه بر مى خیزد و از هر جانبى محنتى رو مى آورد و دلها مرده و خاطرها افسرده مى شود و از هر گوشه عایقى » سر بر مى آورد و در هر کنارى مانعى پیدا مى شود.
طالبین سعادت و کمال در بیابانها و صحراها حیران و سرگردان مى مانند و ارباب علوم و دانش در زوایاى خفا و گمنامى منزوى مى شوند. نه ایشان را به سر منزل کمال راهى و نه از براى شاه، راه هدایت راهنمائى و آگاهى. آثار عرصات » علم و عمل مندرس و کهنه مى شود و در و دیوار منازل دانش و بینش تیره و تار مى گردد. پس، آنچه لابد است در تحصیل سعادت از جمعیت خاطر و انتظام امر معاش که ضرورى زندگانى انسان است، به هم نمى رسد.

بالجمله مناط » کلى در تحصیل کمالات و وصول به مراتب سعادات و کسب معارف و علوم و نشر احکام، عدالت سلطان است و التفات او به اعلاى کلمه دین و سعى او در ترویج شریعت سید المرسلین.

و از این جهت در اخبار وارد است که: پادشاه عادل شریک است در ثواب هر عبادتى که از هر رعیتى از او صادر شود و سلطان ظالم شریک است در گناه هر معصیتى که از ایشان سرزند» .

از سید انبیاء - صلى الله علیه و آله و سلم - مروى است که فرمودند:

مقرب ترین مردم در روز قیامت در نزد خدا پادشاه عادل است و دورترین ایشان از رحمت خدا پادشاه ظالم است»

و باز از آن بزرگوار مروى است که:

عَدلُ ساعَةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَبعینَ سَنَةً»

عدالت کردن در یک ساعت بهتر از عبادت هفتاد سال است»

و سّر آن این است که: اثر عدل یک ساعت بسا باشد که به جمیع بلاد مملکت برسد و در ازمنه بسیار باقى ماند.

و بعضى از بزرگان دین گفته اند که: اگر بدانم یک دعاى من مستجاب مى گردد آنرا در حق سلطان مى کنم، که خدا او را به اصلاح آورد تا نفع دعاى من عام باشد و فایده آن به همه کس برسد» .

و رسیده که: بدن سلطان عادل در قبر از هم نمى ریزد» .

و مخفى نماند که: آنچه در اینجا مذکور شد، عدالت به معنى اعم است و اما عدالت به معنى اخص که مقابل ظلم است و اغلب که در مورد سلاطین و حکام مذکور مى شود مراد آن است که بعد از این در مقام چهارم مذکور خواهد شد.


 

مقام دوم: در بیان معالجه اخلاق ذمیمه که متعلق است به قوه عاقله

 

دانستى که: اجناس رذایل متعلقه به آن قوه، دو تا است: یکى، در طرف افراط و دیگرى، در طرف تفریط و در تحت آنها انواعى چند است و ما اول دو جنس را با ضد آنها که حد وسط  است بیان مى کنیم و بعد از آن شرح انواع را مى نمائیم و همچنین درسایر مقامات آینده.
پس، در این مقام دو مطلب است:

معالجه جربزه و جهل و تحصیل ضد آنها

 

مطلب اول: در بیان دو جنس رذیله و ضد آنها

 

اما دو جنس رذیله، پس:

 

1⃣: جربزه » است، که باعث خروج از حد اعتدال است و در فکر و موجب آن است که ذهن به جائى نایستد، بلکه پیوسته در ابداع شبهات و استخراج امور دقیقه، غیر مطابق واقع باشد و از حد لایق کند و بر حق قرار نگیرد و بسا باشد که در مباحث عقلیه و علوم الهیه منجر به الحاد و کفر و فساد عقیده شود.
بلکه مى رسد به جائى که صاحب آن، انکار همه اشیاء و نفى حقایق جمیع چیزها را مى نماید، همچنان که طایفه سوفسطائیه » ، در علوم شرعیه و مسایل عملیه منجر به وسواس مى گردند.

و علاج این رذیله، بعد از آنکه آدمى قبح آن را برخورد و دانست که این موجب باز ماندن از مراتب علم و عمل و محرومى از فیض معارف و نیل سعادات است و آدمى را به درجه هلاکت مى رساند، آن است که رجوع کند به استدلالات و معتقدات علماى مشهور به استقامت سلیقه و معروف به افهام مستقیمه و خواهى نخواهى خود را بر مقتضاى ادله معتبره در نزد آنها بدارد و از اعتقادات و اعمال و افعال آنها نکند و بداند که بعد از آنکه جمعى کثیر و جمى غفیر» از علماى اعلام و صاحبان افهام مستقیمه بر این طریقه هستند و او به تنهائى در آن طریقه تشکیک نماید، لا محاله از اعوجاج » سلیقه یا اعتیاد ذهن اوست به شبهه، پس نفس خود را به تکلیف بر طریقه آنها بدارد تا عادت کند به ثبات و اطمینان و در تعلم علوم تعلیمیه، مانند: حساب و هندسه و هیئت، مدخلیه تمام است در حصول استقامت ذهن و بسیار نادر اتفاق مى افتد که کسى در این علوم صاحب ید» باشد و مزاول » آنها باشد، ولى سلیقه او مستقیم و ذهن او قویم » نباشد.

2⃣: جهل بسیط است و آن از طرف تفریط است و عبارت است از خالى بودن نفس از علم و اتصاف آن به جهل، بدون اینکه هم چنین داند که مى داند، یعنى بر او مشتبه نشده باشد و اعتقاد دانستن را نداشته باشد و در ابتداى امر، این صفت ذموم نیست بلکه ممدوح است، زیرا که آدمى تا به جهل خود بر نخورد و نداند که نمى داند در صدد تحصیل علم بر نمى آید. بلى باقى بودن بر این مقام و ماندن بر جهل و ثبات بر آن، از رذائل عظیمه است، که دفع آن لازم و بقاى آن از جمله مهلکات است و کسى که متصف به این صفت باشد باید سعى در ازاله آن کند و تامل کند در قبح جهل و حکم عقل به اینکه جاهل، فى الحقیقه انسان نیست و اگر آن را انسان گویند به جهت مشابهت صورت است که با انسان دارد، زیرا که انسان در سایر چیزها که بجز علم و دانش است، از جسمیت و غضب و شهوت و بصر و سمع و صوت و غیر اینها، با سایر حیوانات شریک است، و فضیلت انسان بر سایرین، به علم و معرفت است. پس، اگر آن را نیز نداشته باشد حیوانى خواهد بود مستقیم القامه و از این جهت است که اگر شخصى عامى در مجلس مباحثه علماء و محاورات ایشان بنشیند و از اقوال ایشان چیزى نفهمد،نسبت به ایشان با چهار پایان فرقى ندارد و چون این را فهمید تامل کند که چه هلاکتى از این بالاتر و چه صفتى از این بدتر که او را از حدود انسانیت خارج و در زمره بهایم داخل نماید و بعد از آن تتبع نماید در آیات و اخبارى که در مذمت جهل و نادانى رسیده.

و در بعضى از احادیث آنرا موجب دخول نار فرموده اند.
از حضرت رسول - صلى الله علیه و آله و سلم - مروى است که:

شش طایفه به جهت شش چیز، پیش از محاسبه داخل آتش خواهند بود: یکى از آنها صحرانشینان و سکنه قرا و مواضعى که از اهل علم خالى است به سبب جهل و نادانى که دارند».

و بعد از اینها متذکر شرافت علم شود و ملاحظه آنچه در فضیلت آن رسیده بنماید - همچنان که بعضى از آن مذکور خواهد شد - ، پس از خواب غفلت بیدار و سعى و اجتهاد در دفع جهل خود نماید و جد و جهد در تحصیل علوم ضروریه از اهل آن کند.


در راه شام
از سخنان آن حضرت علیه السّلام است هنگامیکه تصمیم حرکت بشام گرفته‏  (چون در نخیله که اسم موضعى است در بیرون کوفه براى جنگ با معاویه، پاى مبارک در رکاب نهاد، این دعاء را که براى مسافرت و سپردن خواسته و خانواده به پناه خدا بهترین دعاء است خواند: بار خدایا از مشقّت سفر و اندوه بازگشتن (که بر اثر مرگ کسان یا تلف شدن مال پیش آید) و بدى نگاه کردن (مردم) در اهل و مال و فرزند بتو پناه مى‏ برم ، بار خدایا تو در سفر همراه و در خانواده جانشین منى و غیر از تو کسى نیست که بتواند در سفر همراه و در وطن جانشین باشد، زیرا هر که (در وطن) جانشین باشد (در سفر) همراه نیست و هر که همراه باشد جانشین نیست.
(سیّد رضى فرماید:) ابتداى این کلام از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت شده و حضرت امیر علیه السّلام در پى آن از و لا یجمعهما غیرک تا آخر فرمایش بلیغترین سخن را فرموده و آنرا به بهترین وجهى تمام کرده است.


 

مقام دوم: در بیان معالجه اخلاق ذمیمه که متعلق است به قوه عاقله

 

دانستى که: اجناس رذایل متعلقه به آن قوه، دو تا است: یکى، در طرف افراط و دیگرى، در طرف تفریط و در تحت آنها انواعى چند است و ما اول دو جنس را با ضد آنها که حد وسط  است بیان مى کنیم و بعد از آن شرح انواع را مى نمائیم و همچنین درسایر مقامات آینده.
پس، در این مقام دو مطلب است:

معالجه جربزه و جهل و تحصیل ضد آنها

 

مطلب اول: در بیان دو جنس رذیله و ضد آنها

 

اما دو جنس رذیله، پس:

 

1⃣: جربزه » است، که باعث خروج از حد اعتدال است و در فکر و موجب آن است که ذهن به جائى نایستد، بلکه پیوسته در ابداع شبهات و استخراج امور دقیقه، غیر مطابق واقع باشد و از حد لایق کند و بر حق قرار نگیرد و بسا باشد که در مباحث عقلیه و علوم الهیه منجر به الحاد و کفر و فساد عقیده شود.
بلکه مى رسد به جائى که صاحب آن، انکار همه اشیاء و نفى حقایق جمیع چیزها را مى نماید، همچنان که طایفه سوفسطائیه » ، در علوم شرعیه و مسایل عملیه منجر به وسواس مى گردند.

و علاج این رذیله، بعد از آنکه آدمى قبح آن را برخورد و دانست که این موجب باز ماندن از مراتب علم و عمل و محرومى از فیض معارف و نیل سعادات است و آدمى را به درجه هلاکت مى رساند، آن است که رجوع کند به استدلالات و معتقدات علماى مشهور به استقامت سلیقه و معروف به افهام مستقیمه و خواهى نخواهى خود را بر مقتضاى ادله معتبره در نزد آنها بدارد و از اعتقادات و اعمال و افعال آنها نکند و بداند که بعد از آنکه جمعى کثیر و جمى غفیر» از علماى اعلام و صاحبان افهام مستقیمه بر این طریقه هستند و او به تنهائى در آن طریقه تشکیک نماید، لا محاله از اعوجاج » سلیقه یا اعتیاد ذهن اوست به شبهه، پس نفس خود را به تکلیف بر طریقه آنها بدارد تا عادت کند به ثبات و اطمینان و در تعلم علوم تعلیمیه، مانند: حساب و هندسه و هیئت، مدخلیه تمام است در حصول استقامت ذهن و بسیار نادر اتفاق مى افتد که کسى در این علوم صاحب ید» باشد و مزاول » آنها باشد، ولى سلیقه او مستقیم و ذهن او قویم » نباشد.

2⃣: جهل بسیط است و آن از طرف تفریط است و عبارت است از خالى بودن نفس از علم و اتصاف آن به جهل، بدون اینکه هم چنین داند که مى داند، یعنى بر او مشتبه نشده باشد و اعتقاد دانستن را نداشته باشد و در ابتداى امر، این صفت ذموم نیست بلکه ممدوح است، زیرا که آدمى تا به جهل خود بر نخورد و نداند که نمى داند در صدد تحصیل علم بر نمى آید. بلى باقى بودن بر این مقام و ماندن بر جهل و ثبات بر آن، از رذائل عظیمه است، که دفع آن لازم و بقاى آن از جمله مهلکات است و کسى که متصف به این صفت باشد باید سعى در ازاله آن کند و تامل کند در قبح جهل و حکم عقل به اینکه جاهل، فى الحقیقه انسان نیست و اگر آن را انسان گویند به جهت مشابهت صورت است که با انسان دارد، زیرا که انسان در سایر چیزها که بجز علم و دانش است، از جسمیت و غضب و شهوت و بصر و سمع و صوت و غیر اینها، با سایر حیوانات شریک است، و فضیلت انسان بر سایرین، به علم و معرفت است. پس، اگر آن را نیز نداشته باشد حیوانى خواهد بود مستقیم القامه و از این جهت است که اگر شخصى عامى در مجلس مباحثه علماء و محاورات ایشان بنشیند و از اقوال ایشان چیزى نفهمد،نسبت به ایشان با چهار پایان فرقى ندارد و چون این را فهمید تامل کند که چه هلاکتى از این بالاتر و چه صفتى از این بدتر که او را از حدود انسانیت خارج و در زمره بهایم داخل نماید و بعد از آن تتبع نماید در آیات و اخبارى که در مذمت جهل و نادانى رسیده.

و در بعضى از احادیث آنرا موجب دخول نار فرموده اند.
از حضرت رسول - صلى الله علیه و آله و سلم - مروى است که:

شش طایفه به جهت شش چیز، پیش از محاسبه داخل آتش خواهند بود: یکى از آنها صحرانشینان و سکنه قرا و مواضعى که از اهل علم خالى است به سبب جهل و نادانى که دارند».

و بعد از اینها متذکر شرافت علم شود و ملاحظه آنچه در فضیلت آن رسیده بنماید - همچنان که بعضى از آن مذکور خواهد شد - ، پس از خواب غفلت بیدار و سعى و اجتهاد در دفع جهل خود نماید و جد و جهد در تحصیل علوم ضروریه از اهل آن کند.


در راه شام
از سخنان آن حضرت علیه السّلام است هنگامیکه تصمیم حرکت بشام گرفته‏  (چون در نخیله که اسم موضعى است در بیرون کوفه براى جنگ با معاویه، پاى مبارک در رکاب نهاد، این دعاء را که براى مسافرت و سپردن خواسته و خانواده به پناه خدا بهترین دعاء است خواند: بار خدایا از مشقّت سفر و اندوه بازگشتن (که بر اثر مرگ کسان یا تلف شدن مال پیش آید) و بدى نگاه کردن (مردم) در اهل و مال و فرزند بتو پناه مى‏ برم ، بار خدایا تو در سفر همراه و در خانواده جانشین منى و غیر از تو کسى نیست که بتواند در سفر همراه و در وطن جانشین باشد، زیرا هر که (در وطن) جانشین باشد (در سفر) همراه نیست و هر که همراه باشد جانشین نیست.
(سیّد رضى فرماید:) ابتداى این کلام از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت شده و حضرت امیر علیه السّلام در پى آن از و لا یجمعهما غیرک تا آخر فرمایش بلیغترین سخن را فرموده و آنرا به بهترین وجهى تمام کرده است.


 

مقام دوم: در بیان معالجه اخلاق ذمیمه که متعلق است به قوه عاقله

 

دانستى که: اجناس رذایل متعلقه به آن قوه، دو تا است: یکى، در طرف افراط و دیگرى، در طرف تفریط و در تحت آنها انواعى چند است و ما اول دو جنس را با ضد آنها که حد وسط  است بیان مى کنیم و بعد از آن شرح انواع را مى نمائیم و همچنین درسایر مقامات آینده.
پس، در این مقام دو مطلب است:

معالجه جربزه و جهل و تحصیل ضد آنها

 

مطلب اول: در بیان دو جنس رذیله و ضد آنها

 

اما دو جنس رذیله، پس:

 

1⃣: جربزه » است، که باعث خروج از حد اعتدال است و در فکر و موجب آن است که ذهن به جائى نایستد، بلکه پیوسته در ابداع شبهات و استخراج امور دقیقه، غیر مطابق واقع باشد و از حد لایق کند و بر حق قرار نگیرد و بسا باشد که در مباحث عقلیه و علوم الهیه منجر به الحاد و کفر و فساد عقیده شود.
بلکه مى رسد به جائى که صاحب آن، انکار همه اشیاء و نفى حقایق جمیع چیزها را مى نماید، همچنان که طایفه سوفسطائیه » ، در علوم شرعیه و مسایل عملیه منجر به وسواس مى گردند.

و علاج این رذیله، بعد از آنکه آدمى قبح آن را برخورد و دانست که این موجب باز ماندن از مراتب علم و عمل و محرومى از فیض معارف و نیل سعادات است و آدمى را به درجه هلاکت مى رساند، آن است که رجوع کند به استدلالات و معتقدات علماى مشهور به استقامت سلیقه و معروف به افهام مستقیمه و خواهى نخواهى خود را بر مقتضاى ادله معتبره در نزد آنها بدارد و از اعتقادات و اعمال و افعال آنها نکند و بداند که بعد از آنکه جمعى کثیر و جمى غفیر» از علماى اعلام و صاحبان افهام مستقیمه بر این طریقه هستند و او به تنهائى در آن طریقه تشکیک نماید، لا محاله از اعوجاج » سلیقه یا اعتیاد ذهن اوست به شبهه، پس نفس خود را به تکلیف بر طریقه آنها بدارد تا عادت کند به ثبات و اطمینان و در تعلم علوم تعلیمیه، مانند: حساب و هندسه و هیئت، مدخلیه تمام است در حصول استقامت ذهن و بسیار نادر اتفاق مى افتد که کسى در این علوم صاحب ید» باشد و مزاول » آنها باشد، ولى سلیقه او مستقیم و ذهن او قویم » نباشد.

2⃣: جهل بسیط است و آن از طرف تفریط است و عبارت است از خالى بودن نفس از علم و اتصاف آن به جهل، بدون اینکه هم چنین داند که مى داند، یعنى بر او مشتبه نشده باشد و اعتقاد دانستن را نداشته باشد و در ابتداى امر، این صفت ذموم نیست بلکه ممدوح است، زیرا که آدمى تا به جهل خود بر نخورد و نداند که نمى داند در صدد تحصیل علم بر نمى آید. بلى باقى بودن بر این مقام و ماندن بر جهل و ثبات بر آن، از رذائل عظیمه است، که دفع آن لازم و بقاى آن از جمله مهلکات است و کسى که متصف به این صفت باشد باید سعى در ازاله آن کند و تامل کند در قبح جهل و حکم عقل به اینکه جاهل، فى الحقیقه انسان نیست و اگر آن را انسان گویند به جهت مشابهت صورت است که با انسان دارد، زیرا که انسان در سایر چیزها که بجز علم و دانش است، از جسمیت و غضب و شهوت و بصر و سمع و صوت و غیر اینها، با سایر حیوانات شریک است، و فضیلت انسان بر سایرین، به علم و معرفت است. پس، اگر آن را نیز نداشته باشد حیوانى خواهد بود مستقیم القامه و از این جهت است که اگر شخصى عامى در مجلس مباحثه علماء و محاورات ایشان بنشیند و از اقوال ایشان چیزى نفهمد،نسبت به ایشان با چهار پایان فرقى ندارد و چون این را فهمید تامل کند که چه هلاکتى از این بالاتر و چه صفتى از این بدتر که او را از حدود انسانیت خارج و در زمره بهایم داخل نماید و بعد از آن تتبع نماید در آیات و اخبارى که در مذمت جهل و نادانى رسیده.

و در بعضى از احادیث آنرا موجب دخول نار فرموده اند.
از حضرت رسول - صلى الله علیه و آله و سلم - مروى است که:

شش طایفه به جهت شش چیز، پیش از محاسبه داخل آتش خواهند بود: یکى از آنها صحرانشینان و سکنه قرا و مواضعى که از اهل علم خالى است به سبب جهل و نادانى که دارند».

و بعد از اینها متذکر شرافت علم شود و ملاحظه آنچه در فضیلت آن رسیده بنماید - همچنان که بعضى از آن مذکور خواهد شد - ، پس از خواب غفلت بیدار و سعى و اجتهاد در دفع جهل خود نماید و جد و جهد در تحصیل علوم ضروریه از اهل آن کند.


در راه شام
از سخنان آن حضرت علیه السّلام است هنگامیکه تصمیم حرکت بشام گرفته‏  (چون در نخیله که اسم موضعى است در بیرون کوفه براى جنگ با معاویه، پاى مبارک در رکاب نهاد، این دعاء را که براى مسافرت و سپردن خواسته و خانواده به پناه خدا بهترین دعاء است خواند: بار خدایا از مشقّت سفر و اندوه بازگشتن (که بر اثر مرگ کسان یا تلف شدن مال پیش آید) و بدى نگاه کردن (مردم) در اهل و مال و فرزند بتو پناه مى‏ برم ، بار خدایا تو در سفر همراه و در خانواده جانشین منى و غیر از تو کسى نیست که بتواند در سفر همراه و در وطن جانشین باشد، زیرا هر که (در وطن) جانشین باشد (در سفر) همراه نیست و هر که همراه باشد جانشین نیست.
(سیّد رضى فرماید:) ابتداى این کلام از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت شده و حضرت امیر علیه السّلام در پى آن از و لا یجمعهما غیرک تا آخر فرمایش بلیغترین سخن را فرموده و آنرا به بهترین وجهى تمام کرده است.


تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

سایت ادبی شهید رابع استهبان اجناس فوق العاده فرزاد هاشمی کارترال سایت تفریحی و سرگرمی مسیرزندگی مجله اینترنتی مگ بلاگ فرش کاشان - فرش آنلاین | راهنمای خرید و فروش فرش کسب درآمد واقعی از اینترنت بی شمس